مُهر تایید

حلالم کنید...به کرم مولایمان حسین(ع)...

بخاطر هر حرفی که دلتان را لرزاند و آیینه وجودتان را شکست...

هر نگاهی که به ناحق، غیر از مهر چیزی با خود داشت...

هر دستی که قلم گرفت و نوشت و خدا را در آن در نظر نگرفت...

هر قدمی که ...

هر....

حلالم کنید که مُهر تاییدی شود بر آسودگی کوله بار این سفر...

رفتیم..

یاعلی(ع)


پ.ن: به دنبال مردی از تبار هزار و چهارصد سال انتظار می گردم...

به دنبال مردی بی قرار، که تمام مسیر پیاده روی را  پا برهنه ، با بیرقی در درست، به اشک می نشیند...

به دنبال مولایم،صاحبم،بـــــابـــــایم...تمام مسیر چشم می شوم تا ببینمش...او هم پیاده عازم است...

یا مولای...

این الطالب بدم المقتول بکربلا....؟؟؟؟؟

 

شوری در سر...شوقی در دل...

امشب در سر شوری دارم....

وای خدایا....

قلبم طاقت شنیدنش رو نداشت،تا چند دقیقه درد خفیف داشت...

منم راهی ام...

از نجف تا خاک پای تو...

زائری که خادم زائران توست...در اوج ناباوری....

وای ارباب...من دیگه چی بخوام از خدا؟؟؟...

دیگه بهشت کجای این عالمه با جنون و حبّ امیرالمومنین(ع) و اربابم حسین(ع)....

اگر دیوونگی اینه،خدا ان شاالله همه رو دیوونه کنه....

از عشق تو قالب تهی کردنم آرزوست....

"حب الحسین سر الاسرار شهداست...."

همه در تدارک رفتن...

حس خوبی است

همه در تدارک رفتن...

از همان اول

بنا به ماندن نداشتیم

ولی نمی دانم چه شد

امان از دنیا

امان از غفلت ها

 ولی حالا دوباره اربعین است

همه در تدارک رفتن...

حس خوبی دارم...

برگرفته از عین لام

واگویه

دلم دیگر تاب ماندن ندارد...

امسال عازم می شوم...بی هر تعلقی...باید ببینمت محبوبم...

باید ببینمت که جنونِ دیدارت مدام باعث می شود این بال های زخمی را به در و دیوارِ این قفس بکوبم...

می آیم تا ببینمت...تنها می آیم...

کاش می فهمید یکی،شوق شهادت چیست...

کاش می فهمید یکی،کسی اینجا چه شب ها که از شوق شهادت خواب به چشمانش نیامده...

کاش می فهمید یکی،نمازهای بی تاب و بی قرار کسی که وقت و بی وقت

سر سجاده پیدایش می کردی،با چشمانی نمور که نمی دانستی از شوق وصال است یا از درد فراق...

کاش می ماندی و تمام قصه را تا آخرش می شنیدی که شاهنامه آخرش خوش است،

وقتی شاه،حسین(ع) است...و نوکر که ماییم...

کاش در لباس سرخ شهادت ببینمت عزیز!که آرزویم برایت تنها همین است و بس...

که کمال تو،نهایت آنچه دوست داری باشی و آنچه محبوب دوست دارد باشی ،این است...

و من چرا خودخواه باشم،وقتی می دانم خوشحالی ات در پریدن و پرواز است...

خودم سکوی پروازت می شوم...شک نکن(اگر این دل بگذارد که از تو دل بکنم و عاشقانه راهی ات کنم تا به خدا برسی...)

کاش در لباس سرخ شهادت ببینمت عزیز!

رفت...

با تو تمام بهشت را گشته بودم...شیدا...

با تو تمام شهدا را زندگی کرده بودم...هرچند کوتاه...

با تو هوایی بودم و حالی ام نبود که چه جواهری را در کنارم دارم...

می دانستم عاشق شهید کاوه ای...همانطور که می دانی عاشق شهید........ام...

جنوب که رفتم این آخری-عاشورای 94-که دلت با من همراه این سفر بود،

برایت یکی از پوسترهای شهید کاوه را خریده بودم تا وقتی دیدمت،با دیدنش لبخندت را ارزانی ام کنی...

اما چه دیدنی؟...زیر بارون...روی تابوت...

مُهر فکه که یادت هست؟...برایم به یادگار از جنوبی که رفته بودی آورده بودی اش...

به یاد همان مُهر،برایت تربت شلمچه آورده بودم...

به یاد دوران خادمی شلمچه که باهم خادمِ خادم ها شده  بودیم و قند در دلمان آب شده بود که نوبت خادمی مان با هم افتاده...

به یاد روزهایی که باهم پرواز کردیم...

به یاد شوق و ذوقت که برای شهدا از سقاخانه ی امام رئوف آب تبرک آورده بودی و بر مزار هر شهید می ریخنی...

آخ که نشد نمک تبرک امام رئوفی که داده بودی بهم را بین خادمان قسمت کنم ...دستم مانده ....

خواستم بیایم ببینمت...ولی دیر شد رفیق...

و تو با آن وصیت نامه ی عارفانه ات،تا آخر عمر دیوانه ام کردی رفیق...

آن طرف،پیش ارباب،یادمان باش...

شاید این اربعین قسمتم شود و به پابوسی اش بروم...این زیارت به نیابت توست رفیق...

روحت شاد عزیزترینم...


+پ.ن :به یاد عزیزی که ناگاه در بهت و ناباوری رفت...

+پ.ن :مرگ نزدیک تر از آن چیزی است که حتی فکرش را بکنی...هر لحظه آماده رفتن باشیم...

+پ.ن : هیچ چیز مثل مرگ،همیشه تازه نیست...

+ کاش مثل تو برم....مثل شهدا...

بوی شهادت

بو بکش!

بو می آید...بر مشامم بوی شهادت می رسد...

شعفِ رسیدن به تو امانم را بریده عزیز...

نکند جا بمانم..نکند از آنهایی باشم که لحظه ای تعلل مرا عمری پیشمان کند...

می دانی که!داستان "سلیمان بن صرد خزاعی ها" باز هم به تلخی تکرار می شود...

نکند جلوی اسم مرا حضرت مادر(س) تیک نزند...می ترسم وقتی اسم مرا می خوانی آماده نباشم...

توفیقم ده که ببندم بار و بنه ام را...می دانم وصال نزدیک است...

بطلب که این خون،جاری شود در راهت...بطلب که عطش،در تمام شریان های وجودم به یکباره فوران کند...

من بوی شهادت را می شنوم...تو چطور؟...

عزادار واقعی

ما بازی می کنیم

.

.

عزادار واقعی امروز،

مدافع حرم اهل بیت

در سوریه و عراق است...
 

برگرفته از عین لام

مُحرم آمد...

مُحرم 

هر سال می آید

تا روضه مَحرم نشدنِ ما

به اهل بیت را

برایمان زمزمه کند!
 
+ کاش امسال مَحرم شویم...
برگرفته از عین لام